تقديم به دوستان خوبم که شعرامو تا ته می خونن
من الاغی دیدم بی محابا عشق می ورزید و خری را که درین معرکه جان می داد
من خروسی دیدم ، گرم آواز سحر گاهان بود و چه بی خواب!!!
گله ای از شتران را دیدم ؛ همگی مست و خرامان بودند
و شتربان در خواب !!
من سگی را دیدم گرگ را حس می کرد!!
خرده نانی دیدم ، مور را طی می کرد و صبوری می کرد !!!
و زنی را دیدم کفش را جان بخشید تا بدنبال فرزند قدم بر دارد!!
کودکش را دیدم ،، لبخند از رخ مادر گدایی می کرد !!
من خدا را دیدم ؟ !!!.........
و گلی را ؛ که از فرط محبت پرپر شد و شکوفا تر شد !!
و خودم را دیدم و دو چشمانم را ؛؛ که چه بینا تر شد !!!!
قطره آبی دیدم که گلی را متولد کرد ؛ خاک را معنا داد ؛
باغ را بر پا کرد ؛ شوق را وارد کرد....!!
من خدا را دیدم.؟ !!...............
من درختی دیدم با صد ها دست ؛
همه شان رو به خدا .... همه شان غرق دعا !!
تکه ابری دیدم ؛ عشق را می فهمید !!
فصل را می گریید ؛ وصل را می خندید ! ؛ و غزلباران بود........
ساحلی را دیدم ؛ همه غوغا و سکوت.......
همه محراب نماز ؛ همه تسبیح و قنوت.........
پسری کوچک را ؛؛ خاک قبر پدر خویش را می بویید ؛
آن طرفتر شمعی ؛ بی امان می گریید !!
من خدا را دیدم .!!! .؟؟.......
مادرم را دیدم ؛ قله صبر ؛ صفا ......
جلوه ای از ملکوت ؛ چشمه مهر ، وفا........
جاده ای را دیدم ؛ زندگی می پیمود ....
و سفر نامه ای از راه ؛ سرود
و خودم را دیدم .... زیر هر قطره باران ؛ عطر گلهای بهار ........
مست و چالاک دویدم !
من خدا را دیدم ؟؟ ....!
آری آری و خدا پیدا بود!!
********************************