آواي درون

تو که هستی!

سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۸

تو که هستی که مرا یکسره رسوا کردی

                       آنچه در چنته من هست هویدا کردی

کوه بودم همه آرام و همه سنگ که تو

                       آتشی در دلم افکنده و غوغا کردی

روز پر جوش مرا پاک نشاندی ز خروش

                      شب آرام مرا لیله اسری کردی

دام بنهادی و جانانه گرفتی به شکار

                  طوق بر گردن و زنجیر به این پا کردی

صدف قلب مرا هیچ کلیدی نگشود

               خوش به روزت که چو درٌی به  دلم جا کردی

کوه و صحرا به دو چشمم همه رخسار تو گشت

                  تو که هستی که چنین غائله بر پاکردی...

 
 

خلوت شب

سه‌شنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٦

بعضی شعرا رو فقط گوینده هاش میفهمن چون در فضای اون قرار گرفتن و حسش کردن، پس اول تقدیم به گویندش!دوم تقدیم به باقی اونایی که به این حس رسیدن!!سیم تقدیم به ... 

نیمه شب بود  و خموش¬

مادرم   در خواب  و

چشم من بیدار  و  خیره در خلوت شب ...

 و من و دفتر صد برگ ،  سخنها گفتیم @

مرغ حق ، حق می گفتó

ساعتم خواب نبود...

عطر شب بوها را ، جیرجیرکها را ؛ همه را ذکر تو بود؛

در دلم فکر تو بود!

در سکوتی مبهم ، به تو اندیشیدم

ناگهان لحظه شکفت!!!

قلب من هیچ نگفت!!!

من تو را می دیدم!

تو به من خندیدی ؛ من به تو خندیدم

باد در ولوله بود ؛ و  سخن گفتن  او ؛ پنهانی

ماه هم گم شده بود  ، در پس ابر سیه ، زندانی...×

و تو آزاد  و  رها  می رفتی ؛ و نگاهم  پی  تو ؛ حیرانی....N

   

 
 

به رنگ آسمان

پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦

   تقدیم به آنها که به آسمان با تامل نگاه می کنند... 

    نقش آسمان زیباست 

رنگ نقاشی ما آدمهاست... 

رنگ خواب دم صبح، رنگ عشق لب مرز

رنگ ابر سوگوار... 

یا ؛

 رنگ آب ؛

    رنگ آبی خوشگوار ؛ در کنار تشنه ای بی صبر و قرار

رنگ دریایی کبود

رنگ چشمه ؛  رنگ رود

رنگ احساس سجود

 

رنگ بیرنگ  خدا؛ رنگ پاک ِ یک دعا

رنگ  یک   صاعقه ؛     غرق   نور

رنگ سرخی افق ؛  از شکاف کوه دور 

 

       یا   رنگ چشم  ؛  

 

                 رنگ چشمی منتظر ؛   بیگناه ،  سر به راه ؛

پشت شیشه ای کدر... 

 

رنگ صد آرزوی محال... 

 

رنگ پر رنگ خیال...

رنگ خالص  ،    رنگ ناب ؛ 

 

رنگ خوشرنگ  شراب

رنگ تاریکی ؛ سیاه ؛ رنگ ِ بد رنگ ِ گناه 

 

رنگ یک چلچراغ ؛ چشمک نور ستاره ؛   نور ماه  ؛  در اطاق 

یا به رنگ گونه ؛ سرخ؛ چهره گلگون عاشق در فراق 

 

    یا بسان فرش سبز؛ سفره احسان پروردگار ؛ میوه گون ؛ سایه سار...

و  به رنگ باغ  سبز ؛ 

 

        رنگ رنگ ؛  گل فشان  ،  نقش او  ؛  او که رفت ،  در میان  ...  

                                      

 

 

*******

 

 

 

 
 

شمع وجود...

یکشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٦

تقدیم  به بهترینم 

'

چشم بيمار من از وجد نگاهت تر شد

شبنم چشم من از غصه تو  پرپر شد

شاهد و مطرب و ساقي ؛ همه پروانه تو

 

همه بر گرد وجودت ، شرري ؛ اخگر شد 

 
 

حضور

پنجشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٥

تقديم  به او كه حضورش هميشه با من است

من تو را مي جستم...

چشم در چشم نسيم ؛  پاي  در پاي بهار...

دست در دست افق ؛    گوش در گوش سوار...

و  تو را مي جستم...

بي نشان تر از باد !!

 و عيان تر از نور!!

مه  من دور شدي  ؛؛ دوووووووووووور

دل من زخمي اين فاصله است................

واي بر اين دل من!!!!! آه ازين قلب صبوووووووور

گذري كن ؛  سالي   ؛  ماهي  ؛  يك روووز

نظري كن و عبوووور

همه تن غرق  دعايم  ؛ مبتلا از كوووووور

دل و جانم مسحووووور

تشنه ديدن تو ؛؛؛؛ فرصت سبز  حضور.......

 

 
 

من خدا را ديدم...

جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

تقديم به  دوستان خوبم که شعرامو تا ته می خونن

 

من الاغی دیدم بی محابا عشق می ورزید و خری را که درین معرکه جان می داد

من خروسی دیدم  ، گرم آواز سحر گاهان بود   و چه  بی خواب!!!

گله ای از شتران را دیدم ؛ همگی مست و خرامان بودند 

 و شتربان در خواب  !!

من سگی را دیدم  گرگ را حس می کرد!!

خرده نانی  دیدم  ، مور را طی می کرد  و صبوری می کرد !!!

و زنی را دیدم  کفش را جان بخشید تا بدنبال  فرزند  قدم بر دارد!!

کودکش را دیدم  ،، لبخند از رخ مادر گدایی  می کرد !!

من  خدا  را   دیدم  ؟ !!!.........

 

و گلی   را   ؛   که از فرط محبت   پرپر  شد   و شکوفا تر  شد !!

و خودم را دیدم  و دو چشمانم را   ؛؛  که چه بینا تر شد !!!!

قطره آبی    دیدم که گلی را متولد کرد ؛  خاک را معنا داد   ؛

 باغ را بر پا کرد ؛ شوق را وارد  کرد....!!

من     خدا  را    دیدم.؟ !!...............

 

من درختی دیدم با  صد ها   دست  ؛ 

همه شان  رو به خدا ....  همه شان  غرق دعا !!

تکه  ابری دیدم  ؛  عشق را می فهمید  !!

فصل را می گریید  ؛  وصل را می خندید  !   ؛    و  غزلباران  بود........

ساحلی را دیدم  ؛  همه  غوغا و سکوت.......

همه محراب  نماز ؛  همه تسبیح و قنوت.........

پسری کوچک را  ؛؛   خاک قبر پدر خویش  را می بویید ؛

آن طرفتر شمعی   ؛  بی امان می گریید !!

من   خدا   را    دیدم .!!! .؟؟.......

 

مادرم را دیدم   ؛  قله صبر ؛ صفا  ......

جلوه ای از ملکوت   ؛ چشمه مهر ، وفا........

جاده ای را دیدم   ؛   زندگی می پیمود ....

و سفر نامه ای از راه ؛   سرود

و خودم را دیدم  .... زیر هر قطره باران  ؛  عطر گلهای بهار ........

 مست و  چالاک دویدم !

من خدا را دیدم ؟؟  ....!

آری آری     و خدا  پیدا بود!!

********************************

 

 
 

کاشکی

جمعه ۱٦ دی ،۱۳۸٤

تقديم به بابا  لنگ دراز  مهربون

کاش می شد تکه ای از ابر شد

قطره قطره این جدایی را گریست

کاش می شد در بلندای افق ..،

طرحی از آن روح پاکت نقش ریخت.@.

 

کاش می شد عشق را فریاد کرد،

قید و بند و آدمیت را گسیخت

کاش می شد روی خطی غرق نور

تا خدای آرزو .......یکسر گریخت

****ÿ****

 

 

 
 

و من....

سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳۸٤

تقدیم به همه عزیزانم که به من لطف دارن باور کنین به یاد همتون هستم ولی مشغله کاریم زیاده...دوستون دارم

************

من سراسر چشمم...

در هیاهوی زمان ؛ 

همه جا در پی امید تو سرگردانم.....

من در این وادی بی مهری و غم گم شده ام...............

 
 

شب مهتابي

جمعه ۱٥ مهر ،۱۳۸٤

تقديم به همه دوستان خوبم كه دلشون از پاييز گرفته...ولي  چاره ای نيست ؛ يه باد خنك پاييزي هم برای خودش توي اين شب هاي بلند  حال و هوايي داره...

*****

و من ؛ كنار نسيم ؛ نفس تازه مي كردم...

سكوت دلگشايي بود...

من و  شب و  سكوت و  نسيم و   گفتگوي تنهايي

چراغ ماه ِ  محفل ِ ما  چه  باشكوه  و  رويايی

*****

 
 

گل اشك

شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٤

تقديم به همهء مهربونا...............

اشكي از گوشه چشمم پر  زد ؛

كه پر از خواهش بود...

و تمناي تو را در سر داشت

هر چه غم در من بود ؛‌

همه را يكسره با خود برداشت...

اثري از حسرت و ترديد نبود ؛

همه يكباره زدود

آفرين بر چشمم ؛

چه گل اشكي كاشت !!

 
 

لينك وبلاگ
پرشين ياهو
 
لينكستان
دوستان